| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
یا امام رضا (ع)
یا رضا قربون بوی حرمت اون رواق و آستان کرمت
گفته بودم که بیام حالی کنم عقده های این دل و خالی کنم
بگم از عشق به دریا آقا جون مرحمی بخوام رو دردا آقاجون
پس چرا سر نمیشه رو ز فراق دم به دم افزونه حس اشتیاق
منتظر نشسته ام سوی حرم بلکه شاخه ای ز گلها ببرم
|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت |
یا زهرا
دلم غمگین ز سوز نای زهراست به گیتی پر، طنین وای زهراست پدر آشفته اما میزبان است همی داند که شمعش میهمان است عجب ز ود و عجب زود و عجب زود دل آل عبا ریش و غم آلود هلا یاس پیمبر را شکستند به غیرازبغض و کین طرفی نبستند هدف از تیر غم قلب علی بود از آنجایی که امت را ولی بود علی . بر مهر زهرا رشک بردند صدای ناله اش بر عرش بردند چه سان اوج شقاوت را سرایم توان گویش آن دم ندارم
|+| نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت |
برای مام میهن
جسمِ زخمی، دلِ غمگین٬ بارِ دردت ،شده سنگین
تازیانه ها ی تحریم ٬ می کنه شونتو رنگین
دوستیهاچون،خاله خرسه٬ مگس هایِ گرد ِشهدند
همصدا با خصم گردون٬ هی پی ی جنگ و نبردند
قوم ِ مکّار و مزوّر ٬ کیسه هاشون ٬شده پر زر
گشته اند ستون پنجم٬ برای دشمن کافر
مُهر ِعزّت و بزرگی ٬ خورده بر تارکت ایران
کشورم مهد دلیران٬ خاک سر فراز شیران
|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت |
دو بیتی
من این بستان تهی از سار دیدم ملک را محرم اغیار دیدم صفا و عشق و یکرنگی گذشتند صداقت را به چوب دار دیدم ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ میروم آشفته و افسرده حال پرسم از آن نارفیق دون سوال رفته از کف نوبهار عمر من باز هم در حسرتم داری خیال؟ ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ |+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت |
یک نظر
سلام همراهان گرامی،با سپاس از حضور پر مهر و صمیمی شما عزیزان جهت سرایش و ارسال شعر های زیبا ٬ به خاطر ایراداتی در اوزان و قوافی، پاره ای از ابیات حذف گردید ،هفتادو دو بیت حاضر به نیت شهدای کربلا از میان اشعار فرستاده شده انتخاب شد.از تمامی عزیزانی که دست یاری دادند کمال تشکر را دارم. انشالله پاداش این امر نیک را از خود مولایمان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) دریافت نمایید. خداوند مهربان حافظ و حامی تمام دلهای عاشق آب و آیینه.
السلام عليک يا اباعبدالله الحسين روی آدرس کلیک کنید http://www.shiayan.ir/haram.php
سلطان عشق 1_سرّ نی در نینوا.... دارد حسین ......................عالمی در کربلا.. داردحسین 2_لاله رویانی به رنگ... عاشقی........................در بهار کربلا....... داردحسین 3_با همان هفتاد.و.. دو گلهای سرخ................لاله زاری با صفا... دارد حسین 4_میدرخشد نام او.... چون افتاب....................خط نوری تا خدا.... دارد حسین 5_هر کجا برپا شود شوری ز عشق...........در دل هر شعله...جا دارد حسین 6_الفتی با سینه های... درد مند...................چون غریبی اشنا... دارد حسین 7_در طریق جانفشانی.....خواهری...........همچو زینب ....همنوا دارد حسین 8_یا علمداری... چو عباس رشید.....................جان نثاری با وفا... دارد حسین 9_چشم واکن تا ببینی.. عرشیان.......................عاشقانی تا کجا دارد حسین 10_روز محشر گوشه ی چشمی زلطف.......در شفاعت هم به ما دارد حسین. ابیات 1 تا 10 جناب استاد هاشمی زاده http://www.sheredashti.blogfa.com/ ۱۱ـ دل رمید و بند از پایش برید.........................اوج پروازش، گلستان حسین ۱۲ـ گر رثایش را بگویم سالها....................... کی شود ، وصف عزیزان حسین ۱۳ـ فاطمه،مادر ،نبودی بنگری.........................تشنه لبها را به دامان حسین ۱۴ـ سُم اسبان روی جسم عرشیان................می خورد شلّاق دندان حسین ۱۵ـ ذوالجناح بی سوار شر مگین...................مویه ها بیند ، ز یاران حسین ۱۶ـ بانوان را بر اسارت چیره شد..................... داغ سنگین غریبان حسین ۱۷ـ خنده مستانه زالو وشان.......................می رباید صبر پایان حسین ۱۸ـ خون به شمشیر جفا پیروز شد................مُهر تاییدی به فرمان حسین ۱۹ـ امر معروفی چنین خونین که دید؟.............نهی منکر راز حیران حسین ۲۰ـ بهر خون خواهی ، قیامت ها به پا..............گشته بر پا ، از محبّان حسین ابیات ۱۱ تا ۲۰ سروده حقیر معصومه صالحی نویسنده ( پرواز) ۲۱ـ کوه می افتد به پای آفتاب ................کوه می آید به پابوس حسین ۲۲ـ در زمین تابید مصباح الهدی................تا خدا افروخت فانوس حسین ۲۳ـ کربلا می پرسد امروز از شما...............جز شهادت چیست قاموس حسین؟ ابیات ۲۱ تا ۲۳ سروده آقای عبدالحسین انصاری http://dobaitee.blogfa.com/ ۲۴ـ"دیده خونبار است با یاد حسین.................سینه غمخوار است با یاد حسین ۲۵ـ گر چه شب با رفتنش آغاز شد.................ماه بیدار است با یاد حسین" ابیات ۲۵ و۲۴ سروده آقای حمید (صید) http://poetic.blogfa.com/ ۲۶ـ نفخه ای می آید، آیا از کجاست ............صور اسرافیل یا نای حسین ۲۷ــ گوش کن هیهات منّ الذله است .........می رسد از طبع والای حسین ۲۸ـ هر که دارد ذره ای آزادگی .........می شود مبهوت و شیدای حسین ۲۹ـ مست دایم می شوی گر با شعور ........... جرعه ای نوشی ز صهبای حسین ۳۰ـ بحر طوفانی ،نجاتی نیست جز .............کشتی امواج پیمای حسین ۳۱ـ هرچه می کاوم دل غم دیده را .............. او ندارد جز تمنای حسین ۳۲ـ شاد باش ای شیعه روزی میرسد.......... بر لبش لبخند زیبای حسین ۳۳ـ ذوالفقار عدل باشد بر کفش ........... می ستاند داد خون های حسین ۳۴ـ لایق دیدار مهدی چشم ماست ............ گر شود گریان ز غم های حسین التماس دعا ابیات ۲۶ تا ۳۴ سروده آقای متقی http://www.moalem1354.blogfa.com/ ۳۵ـ ای "حسین ابن علی" نور خدا............................."سبط احمد" ای شهید کربلا ۳۶ـ ای حماسه ساز تاریخ و قرون..........................خونبهای دین حق ، ای ذوفنون ۴۳ــ آمدم با اهل راز و اهل ناز ..........................................تا بیارایم مناجات و نماز ۴۵ـسینه ام آماج هر تیر بلا....................................گشته ، تا پاینده بادا "مصطفی" ۵۵ـ لیک ، فرمانم نه این باشد عدو...........................ای سپاه کینه خواه و کینه جو ۵۷ـ جان و خان و مان خود را می دهم.......................تا که جان بر امت دینم دهم http://www.roshangar.blogfa.com/ قابل ذکر است که اشعار ذیل (ترکیب بند)اگر چه با وزن درخواستی فاعلاتن فاعلاتن فاعلات هماهنگ نیست اما به جهت زیبایی بیان قسمتی از آن در جمع ۷۲ بیت گنجانده شد. ۵۹ـ ـ آن علمدارکردعزم فرات.......................................... تافراهم نماید آب حیات ۶۰ـ خصم میتاخت درپی ساقی.............................خصم میکشت تا به شط فرات ۶۱ـ مشک آبی به دوش خسته کشید..........................تابردسوی خیمه بهرنجات ۶۲ـ ناگه از پشت نخل خنجر بخل....................................زد به بازوی وارث برکات ۶۳ـ هردو بازوی نازنین افتاد..............................غرق خون گشت آب وخاک ونبات ۶۴ـ پس به دندان گرفت مشک ازدوش...................هاشمی منصب ونکوحسنات ۶۵ـ کافری زین هنر به خشم آمد................................کمر قتل بست وفکر ممات ۶۶ـ شش پر ظلم برسر مظلوم.................................زد چنان -کو سپرد راه وفات ۶۷ـ به زمین چون زروی زین افتاد.................................لرزه افکنددرهمه عرصات
۶۸ـ پدرفضل وساقی لشکر......................................گشت سیراب چشمه کوثر ××××××××××××××××××××××××××××××××××× ۶۹ـ کربلا ماند وغربت پرواز........................................دشت با داغ آسمان دمساز ۷۰ـ کوکبی ماند وکاروان اسیر.................................درکف شوم جرگه ایی ناساز ۷۱ـ در پی آن سهیل گوشه نشین..............................عرش تا فرش -میرسدآواز ××××××××××××××××××××××××××××××××× ۷۲ـ روشن"این روز رنج وشام غریب............................ازدل آشنا -ربوده شکیب ابیات ۵۹ تا ۷۲ سروده جناب روشن فومنی http://www.tofan051.blogfa.com/
|+| نوشته شده توسط معصومه در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت |
یا سیدالشهدا ،به امید شفاعتت مولا
این قطعه شعر را تقدیم میکنم به ساحت مقدّس حضرت امام حسین (ع) و هفتاد و دو کبوتر خونین بال دشت کربلا.
شکوه دارم،شکوه بسیار ای خدا.........روحم از تن میشود، هر دم جدا عزم آن خاک معطّر کرده است..........کر بلا ، دشت گلی پرورده است وادی اوج شقاوت، زهر کین...........خون جگر از داغ دل، ام البنین زینبم،بی بی ،چسان بر تو گذشت؟؟؟؟؟چون بدیدی ، زخمه دیو پلشت شبه پیغمبر، گل رعنا شکفت........... اصغرت را تیر بر حنجر، چه گفت؟ او فقط لب تشنه ی یک جرعه بود........از فرات بی وفا ، کم می نمود؟ مرد میدانم ابوالفضلم بیا..............خیمه ها سیراب گشتند از جفا ای علمدار شه بی لشگرم..............کو؟ چه شد؟ دستان سقّای حرم قاسمم دستت حنا از خون گرفت!!!!!!!!!!.حجله دامادیت راز شگفت یا حسینم ،نور عین مصطفی.............من چه سان گویم ، حدیث نینوا بیعت کوفی و ، حج نا تمام...............خدعه ها و بی وفایی ها مدام مسلم و اولاد او سر داده اند.............کوفیان ، مست مقام و باده اند عصر عاشورا در آن دشت بلا..............عرصه جولان شمر و اشقیا خیمه ها سوزان ز آتش ،وای من.............جسم مولایم فتاده، بی کفن آن لئیم بی حیا، سر را برید..............هدیه کردش ، بهر درگاه یزید لعن و نفرین جهانی ، بر شما...............شک ندارم بوده اید، آل دغا اسوه صبر و صلابت، زینب است..............دودمان رذلتان را بر شکست گر چه سیلی بر رخ نیلی زدید............سیلی زینب، امان از دون برید.
|+| نوشته شده توسط معصومه در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت |
می توان
می توان در پهن دشت عاشقی خواب وهم انگیز را، صد پاره کرد --------------------------------- در تلاطم های سوز بی نشان تکیه بر خمّ می و سجاده کرد --------------------------------- چون خُورد،سیلی ز طوفان شاخه ها ریشه ی محکم، به رستن چاره کرد --------------------------------- بر گلستان، شاپرک در می زند سوی میخک یا اقاقی، خانه کرد؟ --------------------------------- بر فراز قلّه ی سرد و سترک تیز پروازان عقابی لانه کرد.
|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت |
عید غدیر بر جمیع مسلمین جهان مبارک باد
غدیر آمد سرآغاز امامت کنم تجدید پیمان با ولایت غدیر اتمام حجّت بر زمین است همانا قول ختم المرسلین است نبی گر برسلاطین برتری داشت یقینا تکیه بر عشق علی داشت علی اعلا،علی مولا، علی جان علی اعجاز گیتی شد به دوران ز مظلومیّتش .....دیگر.......ننالم سپرده سربه کویش هر دو عالم پیمبر بر چه کس ،نام وصی داد؟ هلا! اول زعامت بر علی داد. مرور ...خاطرات ....فتح ......خیبر شود لرزان عدو از نام حیدر عدالت را ، شجاعت را ، سخا را کند معنا ، امامم بی ....مدارا همیشه هر کجا یار نبوت علی شیر خدا.....دریای رحمت |+| نوشته شده توسط معصومه در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت |
شوق وصال
این شعر را به یاد ایّام ذی الحجه سال پیش( ۱۳۸۵ ) که به همراه همسر و فرزندم توفیق تشرف به سر زمین وحی و به جا آوردن مناسک حج ابراهیمی را داشتیم سروده ام.و هر بار خواندنش برایم یادآور لحظات ناب و حال و هوای غریبی است.دوست دارم آن را تقدیم کنم به همسر مهربانم،به پاس تمام کوششهایی که برای انجام این سفر روحانی و پر خیر و برکت نمود.امیدوارم خدای مهربان این مرحله از معرفت را طوری که حلاوتش تا ابد در کاممان بماند نصیب تمام آرزومندانش بگرداند. الهی آمین
دل وحشی نشان از یار گیرد سراغ خانه دلدار گیرد عجب شوری به سر افتاده بازم روم در کعبه اش جویم نیازم به ذکر العطش داخل چو گردم طوافش نه به پا ،با دل بگردم نمازم از سر اخلاص باشد معطر سجده ام از یاس باشد به قربانگاه قربانی کنم نفس جهاد اکبرم را داده ای درس تمام کینه ها از دل بروبم بگویم ای گلم، معبود خوبم همیشه مرهم زخمم تو بودی به ظلمت راه امیدم گشودی مرا از مکر مکاران رهاندی به سوی منزل جانان رساندی تو ای لطفت فزون تا بی نهایت رحیما کن تمنایم اجابت
|+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت |
نگاه
زندگی را بنگرد، هرکس ز سوی روزنی گه بود تاریک روزن، گه هویدا روشنی خوب بودن خوب دیدن را ضمانت میکند آنکه خورده شیر ناپاک کی درایت میکند شعله ور خشم و غضب، غافل ز پنهان در صدف چون شودخاکسترش برجا بغرّد وا اسف عشق اکسیر جوانی را شکوفا می کند می کشد خط بر بدیها فکر فردا می کند با نگاه عاشقی،پر گیرد انسان تا ملک ور نه گر سلطان ،چو باشی ،میشود دنیا درک شهد شکّرخنده،طفل گلفروش بی پناه چون شوددائم به لبها،رنگ می بازد گناه داغ بر دل می نهد فقر کسان در بیکسی تا عدالت گستری آید، خدایا مرهمی دیگران عاقل شدند و من همان دیوانه ام روز و شب در فکر یار و خانه و کاشانه ام
|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت |
سفر در کویر
محملی بستم برای عهد خویش باز میگردم به چندین قرن پیش ساربانا، اشتران را بار کن فکر نان و توشه بسیار کن صبحدم ، آهنگ هجرت میکنیم وز معاش و پیشه عزلت میکنیم چون سر آغاز سفر باشد کویر پندها باید گرفت از این دلیر آرمیده از کران تا بی کران مامن آرامش ره مانده گان چهر ه اش از نور بی حد سوخته لیک در دل، گنج ها اندوخته میکند، طوفان شن هر ذرّه اش میبرد،این سو و آن سو پیکرش با طبیعت، همنوایی میکند وز صحاری ، پاسداری میکند در فراسوی زمان یک بوته رست همدلی با همرهان، گام نخست در سفر، بالا و پستی، بی شمار گه مریضی بر رفیقان،سایه سار بار ها را، هر چه کمتر میکنیم از هجوم رهزنان، آسوده ایم مرد و نامرد، مشت ها وا میشود روز سختی ،ذات بد، رسوا شود
در مثل ، با سیر آفاق و نفوس تجربه، گردد بشر را یار و دوست. |+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت |
مرد آسمان
واژه ها تکرار در تکرار شد باز جانم بی قرار یار شد بهر ما این بی وفایی تا به کی؟ مهدیا ! نا آشنایی تا به کی؟ ای مرادم بر مریدان ملجایی نور یزدان در وجودت منجلی رمز هجرانت،همان اعمال ماست روسیاهیم! ادّعا اشکال ماست لاف عشق و سوز بی حدّ میزنیم در طلب بر کام دل، سد میزنیم وای مولایم! چه بد شرمنده ایم تشنه یک جرعه از آن خنده ایم ماهرویا، منّتی بر ما گذار حبّ وصلت،از دل ما بر ندار. |+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت |
قلم یارای پردازش ندارد
ابری سیاه قلبش را در آغوش می فشرد نفسش به شماره افتاد خود را نظاره کرد در سراشیبی سقوط، از بلندای کاخ آمالش، بر اوج فلک الافلاک، و دیدم فرودش را بر روی تخته سنگها تنش آغشته به خون استخوانهایش شکسته فریاد هایش بی صدا و جسمش نیمه جان در حسرت پرواز در آن هنگام قمری زیبا بر پیکر بی جانش،چه شور انگیز سر داده بود که ای بی نوا چه کردی با خودت....
|+| نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت |
یاد باد
فصل تابستون واسه ما.. .......زندگی، دوباره بود شور و نشاط کودکی........هوشمون، از سر می ربود راوی سینما بودم................واسه برادر، خواهرا تو بازی الک، دولک...............نبود کسی رو دست ما چادر شب، که می کشید....پرده به روی آفتاب باغچه پر گل حیاط..............مرکز نشر مهر ناب مادر بی مثال من...............لقمه می کرد محبتو بازم می گفتیم مامانی......بگو! نقل ستاره رو ستاره قصه ما.............اسیر تو قصر قشنگ شرط رهایی از قفس..........قرآن بخونه بی درنگ صدای گرم آقاجون..........زمزمه های......... آذری اگه حالش گرفته بود.........تعزیه می خوند یه کمی ساحل آرامشمون.............پر از نوای .........خوشدلی می خندیدند مردم شهر.........تو خونه های کاه گلی اما حالا !!؟؟؟
|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت |
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
روان کردم دلم را با سلامی که دارد بوی غربت، بر خراسان رود تا تهنیت گویان، ببالد حضور اقدسش،بر ملک ایران اماما بر محبت، شهره هستی بخوانم، تا ببوسم سنگ ایوان دلم تنگ آمده، فریاد فریاد بیفزا ! نام من بین حبیبان بنوشان، آب سقاخانه ات را شفا یم ده ز درد و رنج و حرمان روم با کفترانت، اوج گیرم به دور گنبد زردت، رضا جان شبانگاهان حرم،غرق نیاز است شفاعت از امید نا امید ان شده مهرت عجین با تار و پودم مگردان سائلت، از بی نصیبان خروشد صبحدم، طبل و نقاره به گاه مولد شاه غریبان ملائک باز مهماندار عشقند خیالم ،خوش بمان در بین یاران التماس دعا
|+| نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت |
درد دل
جانا چرا خون می کنی؟................ این عمر را بر کام خویش آویزه گوشت بکن................. شیرین نما این زهر نیش غافل مشو از دیگران................ هر کس به دردی مبتلاست احسنت آن فرزانه را.................. یاقوت صبرش پر بهاست نفرین و نفرین تا به کی................ تقدیر شوم خویش را همت نبوده ست نازنین................ یک مغز دور اندیش را در قصه ها و راز ها.................. پند و نصیحت رنگ و رنگ زیرک بیابد راه خویش................. دیگر نکوبد سر به سنگ اما الها صبر هم گاهی به آخر می رسد... از فرط اندوه گران وز کفر هم دم می زند... |+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت |
برای کودکان کم توان ذهنی و جسمی
کودک بی های و هوی ،از دل تنگت بگو وز نگه نافذت، گشته دلم زیر و رو صورت معصوم تو ،غنچه گل اطلسی است دست نوازشگری،روح امیدت بسی است گر چه نگویی سخن،یا که نبینی چمن یا نتوانی روی ،جنگل و کوه و دمن لذت هر چه زیباست ،چکیده نگاهت فرشته مهربون، گشته رفیق راهت غصه ی رو دلش رو ،غنچه می ده به دستت غمها رو پاک می کنی، قربون ناز شستت یاس لطیف و زیبا ،نباشی دلخور از ما باغبون مهربون ، داره هواتو، هر جا دنیای ما خاکیها، پر از دو روئی و رنگ من چی بگم که نیستی! قاطی مکر و نیرنگ سرمست از شادی باش،برو دنیا به کامت از هر چی بد! تو دنیاست،عاری تن و روانت
|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت |
ای وطن خاک درت سرمه چشمان من است
قدحی بده پر از می،که سر نیاز دارم دل پر ز درد و افسوس،غم جانگداز دارم تو مگرد چرخ گردون،دل زخم من، مکن خون ز خفای محبس روم ،هوس حجاز دارم چو رسد صدای جانان،بدمد به جسم من جان رسد این زمان به پایان، وطنی ز ناز دارم نکنم گلایه از دوست،چه بسا که حکمت اوست به کنار وادی توس ، شه سرفراز دارم مردم خوب و صبورم ،لاله های غرق خونم درد جانباز غیورم ، سوز نابساز دارم کورش آن خسرو خوبان،تخت جمشید و سلیمان ارگ بم، یزد و سپاهان،به جهان جواز دارم شهریار کوی آذار، حافظ و سعدی و عطار سیستان و قوم عیار، سینه پر ز راز دارم لوت و تفتان و دماوند، سبلان ،کرکس و الوند آن خنک هوای در بند،به نفس نیاز دارم نرسد تو را گزندی، وطنم تو ارجمندی بهر عز و شوکت تو ،رکعتی نماز دارم
|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت |
هدیه به پیشگاه مقدس امام المصدق (ع)
شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد.
آخه این زمین خاکی ،که نبود، شما رو قابل طاهر و قائم و منجی ،صابر و صادق و راحل فقه جعفری همیشه، می ده جون، به امت تو مدیون اون همه علم و رنجتیم،امام فاضل دل ماها رو سوزونده، تو بقیع دشمن نامرد می بینن که شیعه حقه،هی فرو می رن توی گل روزای سه شنبه مختص دعاته، ای محقق می شه دستمو بگیری، بکنی جدام ز باطل دگر از بشر نیاید، که رسد به علم اعلا همه عالمان گیتی، به شما مرید و سائل نقش انگشتر تون ، ورد زبان ، شیخ الائمه ذکر لا حول و لا .....می رهدم، از این رذائل وصف اون چهره نورانیتو، از هر کی شنیدم گفته که محو نمی شد، لبخند از اون شکل و شمایل خلاصه کاش می تونستم،بپرم به سوی کوی یت دل بگیره ، کمی آروم ، بریزه، دیوار حائل
روی انگشتری امام صادق علیه السلام ذکر های ماشاالله،استغفرالله، لا حول ولا قوه الا بالله، نوشته شده بود. و به لحاظ عمر پربارشان که ۶۵ سال است و نسبت به سایر ائمه بیشتر بوده به شیخ الائمه معروف هستند |+| نوشته شده توسط معصومه در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت |
به یاد قیصر امین پور
من ندیدم هیچوقت،آن روی محجوب تو را شعر هایت بر زبانم جاری و نامت فرا لعل اسمت می درخشد بر جبین کشورم ملتت را سوز دل ، از هجر خود، دادی چرا؟ کوچ نا هنگام تو، لنگان کند شعر دری کی می آید شاعری باز از تبار لاله ها؟ از سراج، آوای محزون کلامت بشنوم سوز گفتارت بسوزاند دل بی شیله را قیصر ای محکم ستون بام فرهنگ و ادب زنده باشد تا ابد، نامت در این بوم و سرا
روحش شاد
|+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت |
خزان
در این سراچه غفلت،خزان که می رسدم سوال بوده مدامم،چه بوده است اثرم؟ از این همه زر و زنگار و دلفریبی ها در این تفکر پوچم چه چیز را بخرم قطا ر عمر کماکان، به پیش می تازد برای آخرت خود ،چه توشه ای ببرم؟ یقین که لطف خدایم، ورای فکرت ماست! پس این قبای ریا را ز جسم و تن بدرم به پای خود چو نبینم ، غلی ز حق الناس هلا که هلهله گویان، مساعد سفرم ز حسن خلق و عطوفت،قلوب تسخیر است کلید روضه رضوان نشان دهد احدم.
|+| نوشته شده توسط معصومه در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت |
زمانه
ز تازیانه دوران کبود شد روحم کجاست سنگ صبورم غبار د ل شویم نمی شود دگر این بغض را فرو بلعم ببا ر دیده ،جلا ده درون نابودم من از صداقت بی حد خویش مشتعلم و آن دمی که مدائن شود فراموشم نه تاب ماندن و نه رجعت وطن دارم چگونه سر کنم ای جان رسم به مقصودم زتیر کین و حسد پاره پاره شد جگرم بسی زمان دراز است که خوش نیاسودم |+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت |
نوری در ظلمت
شب و آرامش و خلوت گزیدن زهی از این هیاهو ها رمیدن تامل بر صف ارکان هستی کند سرمست از عشق الستی ز تک تک اختران،وز یار پرسم نشانی از گل بی خار پرسم مرا گفتند انجم، ای زمینی رها کن دیده را از زشت بینی خروج از محبس ما و منیت عروجت می دهد تا آدمیت شنو نی،ناله از جانت بر آید سماعی کن ،بکش هو ر ا، بداند! برو آتش بزن لوح مکدر سپس در خود ببینی ،ذات انور تو کیهان را گذاری زیر پایت دو بال از معرفت، بر شانه هایت ضمیرت گر ز انبان پاک گردد ز بهر آخرت، بارش ببندد حریم کبریا کردی دلت را شود نور خدا در آن هویدا |+| نوشته شده توسط معصومه در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت |
موج
دریا نیلگون بغض آلود خفته در تلاطم امواج چه دلبرانه مجذوب میکنی چه کریمانه می بخشی چه معصومانه می نگری و چه مظلومانه زخمی می شوی امواج خشم آگین بر ساحل چو می تازند با خو د می گویم دریا برون ریزد اندوه نهانش را.. |+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت |
جنگ
در این دنیای مالامال نیرنگ ز هر جا پرسی آید بویی از جنگ چه گویم؟طفل مظلوم عراقی اسیر پنجه کابوی یاغی و یا بیچاره زن در بوم افغان درون برقع محبوس است و نالان گروگان است بدست مرد کورش ز هر چه پر گشاید کرده دورش نه تحصیلی،نه تشویقی،نه مهری فقط سهمش بجز شستن،طفیلی زن غربی نگون بخت تر ز هر جا شده ابزار تبلیغات کالا من این عریانی آزادی نخوانم و یا آن حبس را عزت ندانم به هر جا شعله جنگی گشایند زن و کودک درونش می گدازند......... |+| نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت |
کجایی ای علی جانم
یتیمان چشم در راهند کجایی ای علی جانم
همه سر در گریبانند کجایی ای علی جانم از آن صبحی که خونین شد حریم مسجد کوفه ز محراب آید این نجوا کجایی ای علی جانم تو ای کوفه چه بد شهری! ز دست مردمت ای داد!! محبان با فغان گویند کجایی ای علی جانم علی مظلوم علی دلخون شده چهره ش خضاب خون هزاران لعن به خصم دون کجایی ای علی جانم کجایی ای علی جانم
|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت |
هدیه به ساحت مقدس امام حسن مجتبی (ع)
دو سالی رفت از هجر پیمبر جهان پر نور گشت از سبط اکبر چو بر نیمه رسید ماه مبارک بیامد لطفی از رب تبارک شبر ،نیکو خصال و ماه صورت کریم و اسوه در زهد و بلاغت تنش لرزان به هنگام نماز است ولی آن رنگ زرد از عشق ناب است به زیر نخل بی بر، ا ز خدا خواست همان موقع رطب از نخل بر خواست جوانان بهشت را سید است او اگر تو طالب حلمی ز وی جو جمل را آبرو از شو ر او بود ولیکن آن خودی او را عدو بود حسن تنهاترین سردار دنیاست ز یاران منافق شکوه ها داشت بقیع را دیدم و بویت شنیدم هزار افسوس گنبد را ندیدم منم محتاج لطف آل اطهر شفاعت کن اماما ، روز محشر
شبر:تلفظ بر وزن حسن و به معنی نیکو در زبان عبری آن خودی:اشاره به حضور یکی از همسران پیامبر در این جنگ و در میان سپاه دشمن |+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت |
نیایش.
دعا راه ورود قصر نور است
خوشا بر هر که از آن در عبور است تو را می گیرد از خاکش به افلاک تهی روحت شود از هر چه ناپاک جلا بخشد برون و هم درون را حقارت بخشدش نفس زبون را نیازت ر ا فقط خواهی ز الله تمنا پیش کس ، استغفرالله هم او عزت دهد خواهنده اش را به اعلا می رساند بنده اش را خدایا لیله القدرت قرین است مر ا امید بر حبل المتین است اگر من بی ریا و ساده هستم ولی از عطر قرآن تو مستم تلاوت میکنم تا جان بگیرم ز لطفت نفخه ایمان بگیرم مرا راهی به عرشت هست یا نه؟ گریز از مکر فرشت هست یا نه؟ رئوفا روزییم کن زهد و تقوا که پر گیرم از این دار فریبا عجب خوش لحظه باشد لحظه ناب پس این شرمنده ات دریاب،دریاب. |+| نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت |
سوز دل برای علی
این شعر نا قابل را تقدیم میکنم به مولایم حضرت علی (ع) و عاشقان آن ابر مرد شیر دل.
اگر دلتون هوایی شد. التماس دعا
ساز دلم به نام علی کوک می شود شاید حجاب دیده من، این نو ا درد مظلومتر ز او ،کسی آیا شنیده است؟ در اوج قدرت است،ولی از جاه می رهد یارا، فدای آن همه عفو و عدالتت آندم که شیر به قاتل خونخوار می دهد خیبر شکن که لرزه،به جان عدو فکند مرهم شو د به درد دل بینوا رسد نان می پزد که سیر شود کودک یتیم نیمه شبان ، غذا به د ر بی غذا برد می خوابد او به جای امین،لیله المبیت تا وی ز مهلکه، تن سالم به در برد از صبح واقعه چه بگویم ،دلم فسرد وقتی که قوت زینب ، خون جگر شود شوید رخ حسن، نم اشک در غم پدر مادر که زود رفت! پس علی را کجا برند؟ گشته حسین سر به گریبان و سینه چاک دردا ! که بعد از این، جهت کربلا رود کلثوم گوید ، ای پدرم، حیدر دلیر پژمرده شد دلم ،نرو ای یل ،نمی شود؟ خون گریه کرد این دل مسکین ز غربتش لایق شوم؟ که گوشه چشمی به ما کند
|+| نوشته شده توسط معصومه در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت |
برای یگانه فرزندم سروش
پسرم عشق منی جان منی
همدم این دل تنهای منی تو پیام آور شادی هایی شوق را در دل من می کاری
تحفه ای هستی از آن رب جلی چون کنم وصف تو! گویم غزلی چشم تو ،چشمه جوشان صفا همه حیران تو،از هوش و ذکا
رافت و جود و سخاوت ،ایمان در وجودت شده جاری، ای جان نو گلم هستی یم،از هستی توست نبض قلبم پی سر مستی توست
جسمت از گزند آفات ، به دور روح تو مملو، از شور و سرور یاس من ،نافه مشک ختن است مجلس آرای هر چه ،انجمن است
ملکا ، مونس دل یار قدیم می سپارم به تو ، این درّ عظیم دمی از قافله جا ماند، سروش بگشا چشم دلش، وا کن گوش
|+| نوشته شده توسط معصومه در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت |
تقدیم به ساحت مقدسش
می گویمت صاحب زمان می جویمت در هر مکان
پس کی میایی نازنین ماه رخت گردد عیان زبانم الکن،اما شوق بسیار برای دیدن گل نرگس دارم تا که شاید دیده ام را رو به جهان واقعی بگشایم و از تعلقات آزاد و دل در گرو یار نهم اما.................انگار برای این گنهکار ره دراز است و مقصد بس بعید.......... پس وجودم را تطهیر خواهم نمود تا که شاید دریابی یم نارنینم دل نوشته هایی از خودم معصومه |+| نوشته شده توسط معصومه در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
صفحه نخست![]() با سلام
منوی اصلیاز همه شما نازنینان که محبت می کنید و به من سر می زنید .ممنونم شعر های وبلاگ سروده خودم میباشد.اگر دوست داشتید نظرتان را در مورد آنها بنویسید. سپاسگزارم پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
فروردین 1388دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعی
شعرمقاله خبر پيوندها
موسیقی ملی ایراندیکشنری آنلاین لغت نامه دهخدا سید محمد خاتمی سر گذر، استاد سهیل محمودی استاد اسلامی ندوشن انجمن شاعران ایران سید مهدی شجاعی .شاعر دعاها و نیازها یار دلنواز شقایق کویر زرند دلخون دلنوشته گفته هایی از نگفته ها یا علی گفتیم و عشق آغاز شد سوته دلان کلبه من تک چین خدای نزدیک استاد هاشمی زاده روشنگر سکوت داس و قلم قلم نو زخم فدک کیمیا تبیان استاد شجریان دردانه آفرینش پایگاه ملی داده های علوم زمین سر کنسولگری ایران در استانبول هلی تختی ستاد عبدالجبار کاکایی مجموعه شعر فارسی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |