| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
آغاز انسان...
از بهشت که بيرون آمد دارايی اش فقط يک سيب بود.
سيبی که به وسوسه آن را چيده بود. و مکافات اين وسوسه هبوط بود. فرشته ها گفتند : � تو بی بهشت می ميری ، زمين جای تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد. � و انسان گفت : � اما من به خود ظلم کرده ام . زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا چنين می خواهد ، پس زمين از بهشت بهتر است. � خدا گفت : � برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند ، از زمين می گذرد ، از زمينی که آکنده از شر و خير ، از حق و باطل ، از خطا و صواب ؛ و اگر خير و حق و صواب پيروز شد ، تو باز خواهی گشت ؛ وگر نه ....... � و فرشته ها همه گريستند. اما انسان نرفت . انسان نمی توانست برود . انسان بر درگاه بهشت وا مانده بود. می ترسيد و مردد بود. و آن وقت خدا چيزی به انسان داد . چيزی که هستی را مبهوت کرد و کاينات را به غبطه وا داشت. انسان دست هايش را گشود و خدا به او � اختيار � داد. خدا گفت :� حال انتخاب کن . زيرا که تو برای انتخاب کردن آفريده شده ای. برو و بهترين را برگزين که بهشت پاداش به گزيدن توست. عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهد آمد تا تو بهترين را برگزينی. � و انگاه انسان زمين را انتخاب کرد . رنج و نبرد و صبوری را ... و اين آ غاز انسان بود |+| نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت |
دخترک گل فروش
هوای خسته ی شهرم،
چادر می کشد بر سر همه ی سقف های نیمه کاره...
پشت قرمز ترین چراغ شهر، دخترکی می گوید:خانم! گل!
گره می خورم به نگاه تیله ایش،
پیراهن صورتی اش،
پراز وصله ی مدال هاییست که فقربه اواهدا کرده!!
گل ها را که می گیرم،می گویم:بیا ببینم!...
ضریح چشمانت چه زیباست گلم!نمی گویی زیارت قبول؟!
می خندد،خنده اش اما ،خونیست...
دستان کوچکش را غرق گریه می کنم از هق هق بوسه ها...
می ترسم به دلم بماند...مثل خیلی چیزهای دیگر!!!
این روزها آدم ها، چه آسوده،آلوده اند...
وچه خوب خوابند...چه وجدان های مودبی!
برای اینکه کسی به آنها نگوید بالای چشمتان ابروست،
همه ی عمر،بالانس می زنند...!
پشت سرم هی بوق می زنند،داد می زنم :
آی آقا!شهر شما کجاست که خاک قبرستانش اینهمه سردست؟
اما راستش، تنها خوبی مطالعه در قبرستان اینست که:
احتیاجی نیست سنگ قبرها را ورق بزنی...معلومند...معلوم!
ای کاش کر می شدم تا چشم هایم نمی دید...
سرم گیج می رود،
بر تمام جاده های قدیمی،
روزهای ابر وباد،بی واسطه چشم های مرا می شناسند!
در میان نفس های دم کرده،تکرار برباد رفته ها مشجر می شود
ومن برای سهم سادگیم سکوت می شکنم
و درد می کشم آرام،
پشت درهایی که زایشگاه هزاران انتظار مسدود است...
هی مشت می کوبم بر کوه،
هی میخ می کوبم براستخوان سخت جهان!
چقدر دلم هوای رویا یی از جنس خوابهای فروغ کرده،
بی هراس از کابوس های شبگرد بی کار...
این شب ها،عصیان آنها که دوستشان می دارم،
تعبیر خوابهای آشفته ی منست...!
بهار امسال هم که آنقدر زود گذشت که شکوفه ها ،
فرصت نکردند روی درخت بنشینند...
سیب ها هم که دیگر با سیلی صورتشان را سرخ نگه می دارند!
بدجوری در آسمان، زمین گیر شده ام تازه گی...
چوب لای چرخ گردون می گذارم...!!!
انگارغیر مسکونی ترین جای دلم طوفانیست...
مَد،بالش زیر سرِ دریای دلم می گذارد،
جزر،برش می دارد...
خدارا شکرکه یک پرنده رانمی شود دردوقفس محبوس کرد وگرنه...
می دانی؟با خوش خیم ترین نگاه هم که می بینم،
پایان دنیا نزدیکست...!
هیچی را که هجی کنی،می رسی آنجا که:
در شبهایت ستاره ها کم شده اند!
من هم از حوالی همین کمی دورترها بود که زندگیم معنا شد!
حالا تو هی بگو گریه نکن! دریا را سیل می برد...
اما نازنینم! دنیا یعنی همین: ...
دنیا یعنی سه تا نقطه ...
|+| نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت |
شام مهتاب
در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک، از آنکه ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند
و بلوط و سرو در سایه ی هم به کمال و رویش رسند جبران خلیل جبران
|+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت |
گفتگوي شيطان و فرعون
|+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت |
السلام علیک یا رسول الله
![]() اقرأ باسم ربك الذى خلق ،خلق الانسان من علق، اقرأ و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم سوره مبارکه علق (آيه 1 - 5) آن شب ، شب بيست و هفتم رجب بود که پيامبر (ص) در غار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود ، صداى خجسته و با صلابتى را شنيد که او را امر به خواندن کرد . بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند : ايمان آنکس کاملتر است که اخلاقش نيکوتر باشد |+| نوشته شده توسط معصومه در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت |
کاخ دلمه باغچه
کاخ دلمه باغچه در عهد سی و یکمین سلطان عثمانی (سلطان عبدالمجید)ما بین سالهای 1856_ 1843 ساخته شده است.معماری بنا تلفیقی است از سبک باراک و نئوکلاسیک ،که توسط زبده ترین و ما هرترین معماران، بنا گردیده است.سر در با عظمت،محوطه بیرونی قصر(باغی بسیار زیبا و با طراوت و دلگشا)،برج ساعت در مدخل ورودی محوطه،همجواری سراسر قسمت شرقی عمارت با در یای مرمره و چشم اندازی روح انگیز و رویایی از تنگه بسفر،از مشخصات بیرونی کاخ می باشد. این مجموعه شامل سالنهای مختلفی مثل سالن مدحال که در واقع ورودی قصر است,سالن سفرا جهت دیدارسلطان با سفیران و فرستادگان دیگر کشورها،سالن خاطرات (شامل عکسهایی از سلطان عبدالمجیدوسلطان محمود و سلطان رشات به اضافه ویلن اهدایی فرانس جوزف پادشاه اطریش و مجارستان به شاه عثمانی) می باشد. از اتاقهای بسیار زیاد موجود در بنا نیز از هر کدام استفاده خاصی مثل ملاقات با سران کشوری و لشکری،نمایندگان عامه مردم،پذیرایی از مهمانها و .....می شده است.تمام راهروها و دیوار ها با نقاشیها و تابلو های نفیس مزین است.چلچراغها ،وسایل اشرافی و گرانقیمت،چهار میلیون طلای بکار برده شده در داخل بنا،وسایل اهدایی رهبران سایر ممالک مثل ساعت اهدایی والی مصر،قالی هشتادوهشت متری بافت تبریز، تلفن با مارک اریکسون اهدایی به سلطان رشات،پیانو، دسته چک و شناسنامه ی قدیمی از طرف پادشاه فرانسه،واشیا و چیز های عتیقه بسیار دیگر ازجاذبه هایی است که روزانه افراد زیادی را از داخل و خارج ترکیه برای دیدار از کاخ دلمه باغچه بدانجا می کشاند.لازم به ذکر است مصطفی کمال آتاتوک (بنیان گذار جمهوری سکولار ترکیه) شش سال پایانی عمرش را در این کاخ گذرانده و در این جا وفات نموده است. ترکها علاقه وافری به رنگ سرخ که رنگ پرچمشان نیز هست از خودشان نشان میدهند.اکثر رنگهای استفاده شده در قصر به همین رنگ است. سومین قسمت کاخ حرم نام دارد،که خانواده سلطنتی اعم از مادر سلطان،همسران و فرزندان و خدمه قصر در آنجا سکونت داشته اند.سالن زیبای ژاپن که تمام محتویات آن از مبلمان گرفته تا تابلوها و غیره از کشور ژ اپن آمده است.در این قسمت قرار دارد.سالن آبی هم که تمام دکوراسیون آن آبی رنگ است در قسمت حرم می باشد. شایان ذکر است که تنها در سالن بزرگ حرم 56ستون قرار دارد.در زیر ستونها اجاقهایی جهت گرمایش کاخ در زمستان تعبیه گشته است. تهیه وتنظیم معصومه صالحی |+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت |
ای قلم سوزلریندا اثر یخ
|+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت |
![]() |+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت |
پاسخ آيتالله بهجت(دامتبرکاته) به شهرام جزايري
حجتالاسلام غلامي، از اعضاي سابق دفتر حضرت آيتالله بهجت(دامتبرکاته) نقل کردهاست: «روزي شهرام جزايري، بر اساس ارتباطهايي که ايجاد کردهبود از فرزند آيتالله بهجت(دامتبرکاته) درخواست ملاقات با آقا را داشت. اما وقتي اين جريان به اطلاع حضرت آيتالله بهجت(دامتبرکاته) رسيد وي مخالفت کرد».
شهرام جزايري با طرح ترفندي، روزي به مقابل مسجد حضرت آيت الله بهجت(دامتبرکاته) در قم مي روند تا وقتي که حضرت آقا از نماز فارغ مي شوند، از فرصت استفاده کنند و وارد دفتر يا منزل آقا شوند و ملاقاتي انجام دهند. به همين منظور بيرون مسجد منتظر ميمانند تا نماز تمام شود و آقا از مسجد بيرون بيايند. حضرت آيت الله بهجت(دامتبرکاته) هميشه سرشان پايين است و به کسي نگاه نميکنند. وقتي از مسجد خارج شدند، يکي از دوستان و نزديکان شهرام جزايري به آيت الله بهجت(دامتبرکاته) نزديک شد و به آقا گفت: حضرت آيت الله؛ آقاي شهرام جزايري از تجار خير تهران(!) هستند و فعاليتهاي خيريه فراواني انجام ميدهند و براي عرض ارادت و دستبوسي خدمت رسيدهاند، در اين هنگام آقا سر مبارک را بالاگرفتند و به شهرام جزايري نگاهي کردند و فرمودند: «برو و از کارهاي خيري که انجام داده اي توبه کن!». |+| نوشته شده توسط معصومه در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت |
به یاد وطن
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم منم دلبسته اين خاک، من فرزند ايرانم ![]() |+| نوشته شده توسط معصومه در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت |
شوالیه ای به دوستش گفت: بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی دارد. می خواهم ثابت کنم که خداوند فقط بلد است که از ما چیز ی بخواهد، در حالی که خودش برای سبک کردن بار ما کاری نمی کند
.دیگری گفت: خوب، من هم می آیم تا ایمانم را نشان دهم
.همان شب به قله کوه رسیدند... و از درون تاریکی آوایی را شنیدند: سنگ ها ی روی زمین را بر پشت اسبان تان بگذارید
.شوالیه اول گفت: دیدی؟! بعد از این کوهنوردی، می خواهد بار سنگین تری را هم با خود ببریم! من که اطاعت نمی کنم
شوالیه دوم به دستور آوا عمل کرد. وقتی پای کوه رسید، سپیده دم بود، و نخستین پرتوهای آفتاب بر سنگ های شوالیه پارسا تابید: الماس ناب الماس ها بودند
.استاد می گوید: تصمیم های خداوند اسرارآمیز، اما همواره به سود ماست
از کتاب مکتوب
نوشته پائولوکوئیلو
|+| نوشته شده توسط معصومه در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت |
آقاجون
گفته بودم تو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی...
![]() كبوتر خيالم پر ميزند دوباره سر ميكشد به هر جا با قلب پر ستاره پرواز با صفايش هر سو و هر كرانه در جستجوي عشقي جاويد و بيكرانه گاهي در اوج آسمان، گاهي فراز لانه گاهي بروي دشتها، سر ميدهد ترانه در چشم نافذ او ميخوانم اين كنايه دنيا چقدر كوچك، اما پر از گلايه سنگ صبور من كو؟ دلتنگم از زمانه پيك نجات من كو؟ قلبم پر از بهانه در اشتياق رويش در هر دعاي ندبه ميخواند او را دلم، هر صبح روز جمعه |+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت |
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم،وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
|+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت |
...وخداوند من حكيم بود
روزي شخصي كه شاهد خروج پروانه اي از پيله اش بود منفذ كوچكي رادر پيله ديد كه پروانه تلاش مي كند از آن خارج شود وعليرغم سعي وكوشش فراوان نمي تواند از پيله خارج شود . شخصي كه جدال پروانه را براي خروج ميديد تصميم گرفت براي كمك به پروانه با قيچي منفذ پيله راباز كند تا شاپرك راحت وآسان از آن خارج شود . پروانه خارج شد اما با كمال تعجب به جاي آنكه بالهايش را باز كند واماده پرواز شود شروع به خزيدن كرد ونتوانست پرواز كند .محدوديت پيله وتلاش لازم براي خروج از سوراخ آن ، راهي است كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه بر روي بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند .
گاهي تلاش همان چيزي است كه در زمين نياز داريم .اگر خدا اجازه ميداد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ،فلج مي شديم ،به اندازه كافي قوي نبوديم وهرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .من قدرت خواستم خدا مشكلات را بر سر راه من قرار داد تا قوي شوم . من دانايي خواستم خدا به من مسئله داد تا حل كنم .من سعادت خواستم خدا به من قدرت تفكر وقدرت فهم داد .من جرأت خواستم خدا موانعي بر سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم .من عشق خواستم او افرادي را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند .من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد .من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم زيرا كه خداوند من حكيم بود . |+| نوشته شده توسط معصومه در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت |
کعبه صدف شد به سعادت رسید در دل آن مهر کرامت رسید
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط معصومه در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت |
عجب صبري خدا دارد.... (( معینی کرمانشاهی))
عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم همان يك لحظة اول .. كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بيوجدان ، جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامة رنگين، زمين و آسمان را واژگون مستانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده پاره پاره در كف زاهد نمايان سجدة صد نامه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بيسامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو آواره و ديوانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه ميديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري ميفروشد گردش اين چرخ را وارونه بيصبرانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنة اين علم عالمسوز مردمكش ، به جز انديشة عشق و وفا ، معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! چرا من جاي او باشم ؟! همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! |+| نوشته شده توسط معصومه در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت |
یا اباصالح المهدی
![]() من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم گله از بازي دوران دارم دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم در غمستان نفسگير، اگر نفسم ميگيرد
آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد يا اگر دست زمان درازاي هر نفس جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترين انسانم به وفاي همه بي ايمانم دل گريان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم |+| نوشته شده توسط معصومه در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
صفحه نخست![]() با سلام
منوی اصلیاز همه شما نازنینان که محبت می کنید و به من سر می زنید .ممنونم شعر های وبلاگ سروده خودم میباشد.اگر دوست داشتید نظرتان را در مورد آنها بنویسید. سپاسگزارم پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
فروردین 1388دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آرشيو موضوعی
شعرمقاله خبر پيوندها
موسیقی ملی ایراندیکشنری آنلاین لغت نامه دهخدا سید محمد خاتمی سر گذر، استاد سهیل محمودی استاد اسلامی ندوشن انجمن شاعران ایران سید مهدی شجاعی .شاعر دعاها و نیازها یار دلنواز شقایق کویر زرند دلخون دلنوشته گفته هایی از نگفته ها یا علی گفتیم و عشق آغاز شد سوته دلان کلبه من تک چین خدای نزدیک استاد هاشمی زاده روشنگر سکوت داس و قلم قلم نو زخم فدک کیمیا تبیان استاد شجریان دردانه آفرینش پایگاه ملی داده های علوم زمین سر کنسولگری ایران در استانبول هلی تختی ستاد عبدالجبار کاکایی مجموعه شعر فارسی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |